
قبل از هرچیز از همه به خاطر اینکه اینقدر دیر اومدم معذرت میخوام
.راستش رو بخواین همون طور که شیوا گفت من امسال کنکور داشتم و تو این چند روز هم یکسره درگیر نتایج و انتخاب رشته بودم برای همین هم نتونستم آپ کنم. هر چند که شیوا
جور من رو هم کشید و با اپ قشنگش من رو غافلگیر کرد
اول از همه باید بگم که از همتون به خاطر کامنتای قشنگی که گذاشتین ممنونم.
راستی باران جون در مورد سوالی که درباره خاطرات آمیت پرسیده بودین و منبعش رو خواسته بودین باید بگم که من این مجموعه خاطرات رو در عرض ۳سال و از سایتای مختلف جمع کردم و چون تو کامپیوترم سیو کردم آدرس دقیقش یادم نیست اما تا اونجایی که یادم میاد خاطرات کالج آمیت رو از خود سایت کالج شروود پیدا کردم وحالا هم اگه دوست داری و حوصله ترجمه کردن رو داری من میتونم آدرس دقیقشون رو برات پیدا کنم اگر هم حال و حوصله ترجمه کردن رو نداری میتونی از همین جا خاطرات رو پیگیری کنی و مطمئن باش که من تمام خاطرات جالب آمیت رو برای همه طرفداراش مینویسم.
راستی چون تعداد نظرات موافق با خاطرات بیشتر بود من این بخش رو ادامه میدم اما بنا به درخواست علی آقا از این به بعد سعی میکنم خبرای بیشتری براتون بزارم پس حالا یک راست میرم سراغ خبرا:
۱.در مورد اون فیلمی که قراره علی شاه حاتمی بسازه و آمیتا و سلمان خان توش بازی می کنن اینطوری که من خوندم اسم فیلم اینه"the cage"اما تو تلویزیون اعلام کردن که اسم فیلم" مسافری از ایرانه "!!!!
۲.همون طور که میدونین آمیتا و جانی دپ قراره با هم یه فیلم بازی کنن و گفته شده که جانی دپ قراره به همراه آمیتا یکی از آهنگای فیلم رو هم اجرا کنه
yeh dosti hum nahin thorenge:
اگه یادتون باشه شیوا تو پست قبلی گفت که رابطه آمیتا و شاهرخ داره حسنه میشه اما خبرای جدید حاکی از اینه که این رابطه یه کم اون ور تر از حسنه شده و حسنه مال یه دقیقشه.بله! آمیت جی و شاهرخ افتادن رو دور هدیه دادن به هم دیگه و جدیدترین هدیه هاشون هم از این قرار بوده که شاهرخ یه بازی کامپیوتری گرون قیمت به آمیت داده به همراه یه نوع ژاکت که آمیتا خیلی دوست داره و آمیتا هم یه ژاکت مد روز و یه خودنویس گرون قیمت به شاهرخ داده(امیتا چون خودش خیلی ساعت و خودنویس دوست داره اکثرا به دوستای صمیمیش هم یا ساعت میده یا خودنویس) امیتا تو یه مصاحبه مجبور شده اعتراف کنه که خیلی از بازی های کامپیوتری سر درنمیاره و گفته که "من زیاد از بازی های کامپیوتری سر درنمیارم اما نوه ۶ سالم آگاستیا در عرض چند دقیقه فهمید که باید چی کار کنه!! "(الهییییییی!!!!!!!!! طفلی آمیت چقدر پیش آگاستیا خجالت کشیده)
در ضمن اخیرا آمیتا به محل فیلمبرداری "ام شانتی ام" رفته و حدود ۴۵ دقیقه با شاهرخ و فرحان صحبت کرده.گفته میشه که امیتا یه حضور افتخاری تو این فیلن داره اما امیتا گفته که:"فرحان توی مراسم فیلم فیر پیش من اومد و از من خواست که در مورد فیلمش چند کلمه ای مقابل دوربین حرف بزنم و من نمیدونم که میشه اسم این رو حضور افتخاری گذاشت یا نه؟"
ram gopal verma ki aag:
خبر چهارم هم در مورد فیلم شعله است :چون رامش سیپی این اجازه رو به رام گوپال ورما نداده که اسم فیلمش رو شعله بزاره رام مجبور شده که اسم فیلم رو بزاره"رام گوپال ورما کی آگ"یا "آگ"که هنوز بین این دو تا اسم مردده.راستی یادتونه که گفتم قراره نقش جیدو رو موهیت اهلاوات بازی کنه؟اون روز تو یه سایت خوندم که به جای موهیت اهلاوات این نقش رو"پراشانت راج"بازی میکنه.نقش رادا رو هم "سوشمیتا سن"بازی میکنه.نکته دیگه هم اینکه اسم قهرمان های فیلم هم عوض شده و "ویرو"به "هیرو" و "جیدو" به "راج" تبدیل شده اسم "جبار سینگ"هم شده "بابان"و بقیه اسم ها هم عوض شده .در ضمن "گانگرو" یا همون بسنتی خودمون تو این فیلم به جای درشکه یک ریکشا داره. اما مثل بسنتی پر حرفه.بابان هم یه خلافکار که فکر میکنه خدا موجودات رو خلق کرده تا به اون خدمت کنن و باعث خوشی اون بشن از اونایی هم که باهاش بد هستن خوشش میادچون اینجوری بیشتر از کشتن اونا لذت میبره.همکاری راوی چوپرا و هنرپیشه مورد علاقه اش:
بعد از فیلم "بابل" دوباره شاهد همکاری "راوی چوپرا" و آمیت جی هستیم. راوی چوپرا اعلام کرده که آمیتا بلافاصله موافقت خودش رو برای بازی در پروژه جدید راوی اعلام کرده.داستان این فیلم که"pocketmaar"نام داره در مورد یه مرد حدودا ۶۰ ساله است که درگیر یک حادثه دزدی میشه که زندگیش رو عوض می کنه.راوی چوپرا در این رابطه گفته که:"من فقط موضوع کلی رو برای آمیت جی تعریف کردم و اون خیلی خوشش اومد .ما فعلا مشغول تععین زمان برای آغاز کار هستیم و صحبت درمورد جزئیات زمان میبره".آمیتا نقش یه پیرمرد ساده رو بازی میکنه نه یه کلاه بردار.همچنین گفته میشه که آمیت جی بعد از نقش منفی فیلم شعله فعلا تصمیم نداره که نقش منفی دیگه ای رو قبول کنه.
خوب اینم از خبرا.امیدوارم خوشتون اومده باشه حالابرای اینکه خستگی تون در بیاد یه عکس از آمیت که امیدوارم تا حالا ندیده باشین و ازش خوشتون بیاد ببینید تا بعد بریم سراغ خاطرات.

خوب خوشتون اومد؟ پس با اجازه میریم سراغ آخرین بخش خاطرات کالج آمیت:
یکی از اتفاقاتی که خیلی رو من تاثیر گذاشت مربوط میشه به سال دوم حضور من تو شروود. ماه ژوئن بود و همه داشتن خودشون رو برای جشن مدرسه آماده میکردن و هر کس هر کاری از دستش برمیومد انجام میداد از فعالیت های ورزشی گرفته تا تئاتر و موسیقی.همه والدین از نقاط مختلف کشور میومدن و پدر و مادر من هم قرار بود بیان.به اونا گفته شده بود که من تو تئاتر مدرسه بازی میکنم. من سال قبل "کندال کاپ" رو به عنوان بهترین بازیگر برده بودم و دوست داشتم که اون سال هم برنده شم
.در واقع همه مطمئن بودن که من میتونم این کار رو بکنم کاری که تو تاریخ کالج شروود بی نظیر بود و تا اون موقع کسی نتونسته بود این جایزه رو برای ۲ سال پیاپی ببره. نمایش نامه یکی از کارهای"آگاتا کریستی "بود به اسمه
"and then there were none" که یه نمایش نامه جنایی بود و من نقش قاضی رو داشتم. بعد از ظهر بعد از آخرین تمرین من احساس سرگیجه کردم.دکتر من رو معاینه کرد و گفت که سرخک گرفتم و من رو به یه اتاق جداگانه بردن و بستری کردن.(من که به این میگم بدشانسی.شما چی میگین رو من نمیدونم!) خیلی دل شکسته بودم(الهی من فدای دل شکستت بشم!غروب بود و اگه درست یادم باشه یک ساعت به شروع نمایش مونده بود.بیمارستان کالج که من توش بودم روی یک تپه بنا شده بود و این امکان رو به افراد می داد که ساختمان اصلی و تالار کنفرانس رو از اونجا ببینن.من کنار پنجره نشسته بودم و مردی که پرده ها رو بالا میداد و نور رو تنظیم میکرد نگاه میکردم .خیلی دلم میخواست اونجا باشم. در همین موقع در اتاق باز شد. آره! اون پدرم بود که من نمیدونم چه طور تونسته بود با یه اجازه مخصوص از طرف مدیر مدرسه بیاد پیش من تا تو اون ساعت ها کنارم باشه.این که چه طور تونسته بود اون اجازه رو از مدیر بگیره رو فقط خودش میدونه!حرفایی رو که اون روز پدرم به من زد کامل یادم نیست فقط یادمه که روی تخت کنار من نشست و شروع به صحبت کردن کرد تا حواس من رو پرت کنه و من نتونم صداهایی که از بیرون میومد بشنوم.این که صدای کسی رو بشنوم که داره دیالوگای من رو میگه و نقشی رو که فکر میکردم مال منه بازی می کنه خیلی برای من سخت بود و من رو اذیت میکرد.اما اون روز پدرم بزرگترین درس زندگیم رو به من داد.چیزی که به من آرامش میده و کمکم میکنه تا بتونم شرایط سخت رو تحمل کنم
.اون گفت:" jeevan main apne man ka ho to achcha hai,apne man ka na ho to zayad achcha"."اگر چیزی همون طوری که تو میخوای اتفاق میافته که خوبه وگرنه در مورد اون نگران نباش چون اون از کنترل تو خارجه و تحت کنترل خداوند که قادره مطلقه است و خدا هیچ وقت کاری نمیکنه که برای تو بد باشه."و بعد هم کلی مثال در این رابطه زد.من اون موقع اونقدر دپرس بودم که نمیتونستم متوجه عظمت پیامش و حکمتی که پشت حرفاش بود بشم.شما وقتی ۲۰ ساله هستین نمیتونین منطقی با مسائل برخورد کنین ولی تو ۳۰ سالگی میتونین و تو ۴۰ سالگی تازه جا افتاده میشین و تو ۵۰ سالگی مسائل رو میپذیرین. تا چند وقت پیش وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم به اون همه شکست تعجب میکردم که من قدرت مبارزه با این همه مشکل رو از کجا آورده بودم اما الان میدونم من این قدرت رو از تمام چیزهایی که از پدر و مادرم به دست آوردم و یاد گرفتم از مدرسه و ارزشهایی که کودکی من با اونا و اعتقاد به اوناشکل گرفته به دست آوردم و این چیزیه که میخوام به بچه هام یاد بدم و فکر میکنم تا حدی هم موفق شدم.خوب حالا که بحث خدا شد حیفم میاد یکی از جمله های قشنگ امیت رو ننویسم.یه بار وقتی از امیت میپرسن که نظرش در مورد" خدا "چیه میگه
:"
خدا!!! همین جاست.پیش ما! احساسش نمی کنین؟"(
من عاشق این جمله ام نظر شما چیه؟)آهان!یه سوال داشتم.میخواستم بدونم بین شما دوستای گلم کسی هست که فیلم آبیمان رو دیده باشه؟ چون دفعه بعد این فیلم رو نقد میکنیم.اگه این فیلم رو دارین یا دیدین خوشحال میشم نظرتون رو درموردش بدونم
.راستیییییییییییییییییییی!اینقدر از این در اون در حرف زدم که یادم رفت موضوع مهمی رو که یکی از دلایل اصلی بود که باعث شد آپ کنم رو بگم هرچند که فکر کنم همتون بدونین اگه هم یادتون رفته کافیه یه سری به تقویم بزنین
...آره میخواستم تولد آمیت جی رو به همتون تبریک بگم.هرچند که یه هفته ازش گذشته ولی ایراد نداره
پس با یه هفته تاخیر تولد دوباره آمیت جی رو به همه تبریک میگم
happy birthday to you....happy birthday to you
happy birth day to you amitji
happy birthday to you
happy birthday to you....happy birthday to you
happy birthday...happy birthday...happy birthday to you
اینم چندتا عکس خانوادگی از آمیت جی به همین مناسبت
:
آمیتا و جایا که معرف حضور هستن اما این کوچولو که تو بغل جایاست و آمیت بهش زل زده کسی نیست جز شویتا خانم سوگلی آمیت جی![]()

این کوچولو هم ابیشک باچان خان خودمونه

میگم خودمونیم ها این ابیشک چقدر تپل مپل بوده مگه نه؟

هرکی آقای گرفتار رو ندیده حالا ببینه!!!!!!!!!
(واااااااااااااااای! الهی من فدای تو بشم که اینقدر دخترت رو دوست داری![]()
)

اینم خانواده آمیت جی تا چند سال پیش(اون بچه هم که رو پای امیت جی نشسته آگاستیاست)

خب دیگه فکر کنم خیلی زیاد شد
.امیدوارم خوشتون اومده باشه به خصوص سانیا و سارینای عزیز .نازی جون و ستاره جون که به خاطر درخواست اونا تعداد عکسا رو بیشتر کردم و یه عکس تقریبا جدید هو از امیت گذاشتم.مینا جون امیدوارم شما هم از عکسای آمیتای جوون خوشت اومده باشه.منتظر نظرات قشنگتون هستم
.فعلا باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی![]()