
سلام به همگی.
من شیوام و این دفعه من آپ می کنم. واقعا" متاسفم براتون اما می تونین امیدوار باشین که دفعه دیگه من آپ نکنم و سحر آپ کنه.
خب خبرها و مطالب زیاد نیست اما یه خبر غیر بالیوودی خیلی مهم هست که من چند روزه به خاطر خیلی خوشحالم اونم اینه که سحر عزیزم تو کنکور یه رتبه ی خیلی عالی آورده و می خواد از نبردبون ترقی بره بالا.
من همیشه بهش می گفتم که من می دونم تو خیلی درسخونی ها! اما می گفت: نه اصلا"!
من ساده هم باور می کردم. نمره هاشو هم که نمی دونستم. روزی که رتبه ها اومد رفتم تو اینترنت تا نتیجه شو ببینم(مثل این فضول ها) آخه شماره داوطلبی و شناره شناسنامه و... همه ی مشخصات این بنده خدا رو دارم. وقتی رتبه شو دیدم داشتم شاخ درمی آوردم. عالی بود. معدلشم دیدم که نزدیک بود سکته بزنم و حالا امیدوارم برای دانشگاه بیاد شهر ما تا از نزدیک هم ببینمش. می دونید سحر خواهر منه البته نه از نوع خونیش. برای همین خیلی برام مهمه که از نزدیک ببینمش که امیدوارم به زودی این اتفاق بیفته.
حالا هم یه تبریک جانانه و خسته نباشید حسابی بهش میگم که واسه این کنکور خیلی زحمت کشیده. می دونید وقتی بهش گفتم باید سور بدی! بهم چی گفت؟ گفت:باشه. چی می خوای؟ منم گفتم هر وقت اومدی اینجا باید ببریم سینما و از اونجا هم من می برمت یه پیتزا فروشی خوب تا تو دعوتم کنی. اونم برگشت گفت:باشه. اما مگه همین نون پنیر خودمون چشه؟خیلی هم از پیتزا بهتره. منم تهدیدش کردم که حرفهاشو تو آپ میگم و اونم گفت:باشه اگه خبرکم داری بگو.
نمی دونم فکر کرد من واقعا" تو اپ میگم یا نمیگم اما گفتم تا آبروش بره و دیگه برای من خسیس بازی درنیاره.
حالا بریم سراغ بالیوود و اخبارش:
کافه ویت کاران با حضور آبیشک و آیشواریا و احتمالا" آمیتاب و جایا:
قرار بر این شده که قسمت نهایی kwk رو با حضور آبی و آیش برگزار کنند و احتمالا" آمیت و جایا هم دعوت میشن اما این دو حتمی نیستند. با توجه به جذابیت این برنامه و سوال های کارن همه می تونن منتظر یه برنامه جنجالی با سوالهای جالب و خصوصی باشن(من از سوال های خصوصی که در مورد زندگی شونه خیلی خوشم میاد) بعد از ازدواج آبی و آیش اونا تا به حال در هیچ برنامه تلویزیونی در حضور همدیگه مصاحبه ی درست و حسابی نکردند و این اولین می تونه بهترین هم باشه.
علی شاه حاتمی و فیلم جدیدش با حضور سلمان و آمیتاب:

بدون شک همه شما شاه حاتمی رو می شناسید. این کارگردان تا به حال آثار خوب و بزرگی رو به تصویر کشونده و حالا تصمیم گرفته تا در فیلم جدیدش از آمیت و سلمان که این سومین همکاری آنها بعد از باغبان و بابل که کارهای جالبی بودند هست،استفاده کنه. به این پروژه امید زیادی میره؛ مخصوصا" که همگی می دونید آمیت امسال سال خوبی رو گذرونده و سلمان هم که پارتنرش تا الان اولین فیلم ساله. پس این پروژه هم که فعلا" در دست بحثه بی شک خیلی باید بفروشه.
سانجی دات و 6 سال زندان:
نمی دونم اینو شما می دونید یا نه؟ اما سانجی تا به حال چند بار به زندان رفته. یه بار که به عنوان صهیونست شناخته شد و مجازات خیلی سنگینی براش در نظر گرفته بودند که عده ای از بازیگرها که در راسشون شاهرخ بود اعتراض و سر و صدا کردند و اونو آزاد کردند. 3 بار هم ازدواج کرده و بچه ای که از همسر اولش داشته رو خیلی کم و هر چند سال یکبار ملاقات می کنه و کلا" آدم چندان جالبی نیست و حالا دوباره به جرم حمل اسلحه بدون مجوز به 6 سال زندان محکوم شده که البته من باز هم فکر کی کنم که خیلی زود آزادش می کنند هر چند امیدوارم که این اتفاق نیفته. من تو فیلم ها ازش خوشم میاد اما داره قانون شکنی می کنه و حمل اسلحه برای مردم خیلی خطرناکه.
از اونجایی که دوست صمیمی سلمانه قبلا" شایعه (شایدم حقیقت بوده،نمی دونم) شده بود که اونا با هم در یک گروه تروریستی اند و حالا ممکنه صحت این موضوع به اثبات برسه و این یعنی اینکه سلمان رو هم خطر بزرگی تهدید می کنه و باید هوای کار خودش رو داشته باشه.
چند شایعه خیلی با نمک:
دیروز تو خیابون داشتم با دوستم راه می رفتم که خواستم یه مجله بالیوودی بخرم اما هر مجله ای رو دیدم کلی خندیدم و آخرشم هیچ کدوم رو نخریدم.
حالا تیتراشونو ببینین:
* شاهرخ خان اکنون در تهران است.
* پروژه جدید سلمان و آمیت در ایرانی در حال فیلمبرداری است.
* آبیشک و آیشواریا برای ماه عسل تصمیم گرفتند به ایران هم بیان.
خلاصه کلی خندیدم. نمی دونم چرا اینا اصرار دارن که بگن همه قراره بیا ایران؟ اما بازم به عنوان یه زنگ تفریح خوب بود.
بازم آمیتاب:

دیروز تو یه سایت خوندم تو یه پروژه قراره آمیتاب و رانی و مادوری با هم همکاری کنند. هیچ اسمی از کارگردان یا کمپانی تهیه کننده اش نیومده بود و خبر فقط به همین اندازه کوتاه بود. من امیدورم این اتفاق بیفته چون بازی مادوری رو واقعا" قبول دارم. اونم بعد از دیدن فیل هایی مثل انجام،هوم تومهاره هه صنم و دیل تو پا گل هه. خیلی دوست دارم یه اثر خوب دیگه هم ازش ببینم. هرچند خیلی دوست دارم که شاهرخ هم به این پروژه می پیوست چون زوج هنری اند و همونطور که دیدن همه فیلمهایی که من از مادوری دوست دارم با شاهرخه. هر چند فیلمهای خوب دیگه ای هم داره مثل راجا،یارانه،هوم آپکی کن؟،دل و ...
روابط مصالحه آمیز آمیت و شاهرخ:

مثل اینکه آمیت و شاهرخ باز دلرن با هم به روابط حسنه می رسند. هرچند همون زمان بگومگو هاشون هم می گفتند با هم مشکلی ندارند و هر کدوم یه کمی هم از اون یکی تعریف می کرد تا بگه ما مشکلی نداریم اما معلوم بود که مشکل دارند.
حتما" همه شما فیلم فیر 2007 رو دیدین. وقتی شاهرخ آبیشک رو صدا می کنه روی سن تا با هم صحبت کنند خیلی بانمکه. من کلی اونجا خندیدم. آمیت یه جوری به شاهرخ با ترس و استرس نگاه می کرد انگار می ترسد که شاهرخ با اون زبونش آبی رو بخوره(البته طفلی زیاد هم الکی نگران نبوده آخه شاهرخ خیلی تخسه) همون جا وقتی شاهرخ میگه:
Me or abhishek bohod achi close friend hain…
« من و آبیشک دوستان خیلی صمیمی ای هستیم...»
قیافه آبی خیلی بانک شده بود و اصلا" خودشو جا نمی داد بغل شاهرخ که داشت زور می زد.
وقتی هم شاهرخ اومد شعر فیلم آمیت رو بخونه آمیت اینقدر بهش اخم کرد که شاهرخ همونجا قول داد دیگه تو فیلم های آمیت بازی نکنه. بیچاره شاهرخ اونجا اینقدر ترسید که زبونش بند اومد و جوهی بقیه شعر رو ادامه داد.
شاهرخ هم چندان ساکت نبود و زیراب امیت رو می زد. مثلا" گفته که من خیلی عالی کی بی سی رو اجرا کردم چون به هر حال من کینگ خانم. یا گفته بود که من از آمیت جذابترم. هرچند بعدا" درستش کرد و گفت منظورم این بوده که من جذابم
اما حالا همه ی اینا رو گفتم که بگم دارن دوباره با هم دوست میشن هر چند خبر خوبیه اما حالا ما بشینیم از چی این بالیوود حرف بزنیم؟ همه یا دارن ازدواج می کنند و شایعه هاشونو کم می کنند یا اشتی می کنند یا هم اونایی که دوست بودن از هم جدا میشن و تموم.
اما خدائیش این آمیت و شاهرخ هم ما رو گذاشتند سر کار ها! هی قهر و آشتی می کنند و طرفداراشونو می اندازند به جون هم.
یه جمله از شاهرخ در مورد آمیت که ارادتش رو می رسونه. شاهرخ همیشه گفته:
I just like to be mr.Bachchan!
«من فقط دوست دارم مستر باچان باشم.»
راستییییییییییییییییییی بچه ها! حتما" این خبر رو شندیدین که شاهرخ یه بچه پسر دیگه می خواد دیگه؟ من که وقتی شنیدم خیلی احساس بدی پیدا کردم. آخه آدم از شاهرخ انتظار چنین حرف مفت و احمقانه ای نداره. واقعا" اگه طرز فکرشم همینطوریه همون بهتر که دیگه فیلم بازی نکنه.باور کنید من خیلی شاهرخ رو قبول دارم ها! خیلی هم ازش خوشم میاد اما این حرفش یه جواریی... به هر حال براش متاسفم.
حالا یه سری صحبت از آبیشک در مورد آمیتاب:

* هر وقت بابا زود ار سر کار برمی گشت مثل این بود که دنیا رو به من داده اند.من با خوشحالی فریاد می زدم:بابا برگشته
* وقتی که به خونه می اومد تموم وقتش رو به ما اختصاص می داد،البته اگه ما بیدار بودیم، آخه اغلب ائقات وقتی اون می اومد خونه ما خوابیده بودیم.
* فکر نمی کنم که هیچوقت پدرم رو به عنوان یه ستاره سینمایی کشف کرده باشم.
* در حقیقت پدر و مادر من در جدا کار کردن از خونه خیلی خوب عمل کردند. اونا هیچوقت کار و مسائل کاری رو با در هم نمی آمیختند.بله! مادر من بعد از تولد من از کار دست کشید و خونه موند تا همین چند سال پیش که دیگه من بزرگ شده بودم.
* یادم نمیاد که پدرم حتی یه بار با گریم اومده باشه خونه. البته یه بار استثنا شد. اون با گریم به خونه اومد چون محل فیلمبرداری به خونه خیلی نزدیک بود و اون برای شما به خونه اومده بود. اون موقع فیلمبرداری فیلم«اکایلا» بود و من 12-13 سالم بود.
البته این برای ما طبیعی بود چون ما اونو سر صحنه فیلم ها زیاد می دیدم.
می دونید! او همیشه برای ما پدر نرمال و طبیعی بود و ما هیچوقت در مورد اون مثل یه ابرقدرت نگاه نکردیم.
* وقتی بچه بودیم مادرم برای ما قصه می خوند و پدرم با صدای بلند شعرهای پدربزرگم رو برای ما می خوند که ما اون شعر ها و قصه ها رو خیلی دوست داشتیم.
ببخشید یه کم دیگه از این مطلب مونده که تو آپ بعدی میگم. آخه الان باید فوری اینا رو آپ کنم.
از همه ی شماهایی که نظر گذاشتین خیلی تشکر می کنم. خیلی لطف کردین. بازم نظر بذارین.
ممنون.
فعلا" الوداع