تبليغاتX
وبلاگی برای اسطوره ی بالیوود
آمیتا .خبر .خاطرات

    

سلام.امیدوارم حاله همگی خوب باشه

قبل از هر چیز میخوام از همه کسانی که اینجا اومدن و با نظراتشون به من روحیه دادن تشکر کنم.مینا جون.آقا امیر.ستاره جون.آمیتای عزیز.هر دو تا علی آقا.نازی جون.رعنا جون از همتون ممنونم.هر کی رو هم که از قلم انداختم خودش از طرفه من از خودش تشکر کنه و منم ببخشه

یه خواهش هم از همه دارم اونم اینه که لطفا به نظرات هم احترام بزارین و به هم توهین نکنین.در ضمن مینا جون به من پیشنهاد دادن که بیشتر از عکسای جوونیه آمیت جی استفاده کنم من خودم با نظرشون موافقم اما خوشحال میشم شما هم نظراتتون رو بگین.

راستی نازی جون من درست متوجه نشدم که منظوره  شما نقده فیلمای آمیتاست یا کلا فیلمای هندی؟

به آقا علی هم باید بگم که چشم تمام سعیم رو می کنم که فاصله بین آپ ها کوتاه باشه.

آقا رضا چشم در مورد شعله هم مطلب مینویسم

فعلا یه عکس محشر از آِمیتا ببینید

                                         

         

خوب حالا بریم سراغ چند تا خبر از آمیت جی:

۱.آمیتا طی یک مصاحبه اعلام کرده که شاهرخ خان بهترین انتخاب ممکنه برای اجرای مسابقهKBC بوده و اجراش تو این مسابقه شگفت انگیز و بی نظیره (حالا باز بگن این دو تا با هم مشکل دارن)

۲.روز چهارشنبه ۴ جولای یه ایمیل به دست شبکه های خبری میرسه مبنی بر اینکه تو جلسا(یکی از  خونه های آمیتا که در حاله حاضر آمیت و خانوادش اونجا زندگی میکنن) یه بمب کار گذاشته شده و این بمب ساعته ۴:۳۰ بعد از ظهر منفجر میشه. گروه خنثی کننده بمب ساعته ۳:۴۵ به جلسا میرسن و از آمیت و بقیه میخوان که خونه رو ترک کنن.اما بعد از کلی گشتن چیزی پیدا نمیکنن و متوجه میشن که طرف می خواسته پلیس رو سر کار بزاره

۳.راستی آمیتا قراره امسال به مناسبت صدمین ساله تولده باباش یه مراسمه حسابی بگیره . مثل اینکه با مسئولای دانشگاهه کمبریج هم در این مورد صحبت کرده و شاید مراسم اونجا برگزار شه

۴.شتروگان سینها که یکی از بازیگرای قدیمی بود و تو فیلمایی مثل "نصیب"و"دوستانا" با آمیتا بازی کرده بود چند روز پیش با آمیتا آشتی کرد. شتروگان سینها چون آمیت اونو برای عروسیه آبیشک دعوت نکرده بود با اون قهر کرده بود و حتی شیرینی عروسی رو که آمیت برای تمامه کسانی که دعوت نبودن فرستاده بود قبول نکرده بود.(این تنها کسی بود که من از نبودنش تو عروسیه آبیشک خوشحال بودم.......خیلی بازیگره مغروریه و جالبه که حتی زمانی که با آمیت مشکل نداشت وقتی نظرش رو در مورد آمیت پرسیده بودن کلی از خودش تعریف کرده بود و گفته بود  اگه من نقشایی مثل جیدو تو فیلم شعله رو که اول به من پیشنهاد شده بود رد نمی کردم الان آمیتا به اینجا نرسیده بود...یکی نیست بهش بگه اینو  دیگه همه میدونن که آمیت از تو خیلی سرتره هم از نظر تیپ و قیافه و هم از نظر استعداد بازیگری و  تازه شاید اگه تو اون نقشا رو بازی می کردی اصلا جالب نمیشد   حتی افراد با استعداد تر از تو هم مثل راجش خانا نمیتونستن نقش جیدو رو به این خوبی بازی کنن .نظر شما چیه؟حتما نظرتون رو بگین)

یه اتفاقه جالبه دیگه ای که تو این چند روز افتاده اینه که چند روز پیش آمیتا و جایا توی یه مهمونی که به مناسبت انتشار یک کتاب برگزار شده بوده شرکت میکنن.توی این مهمونی از جایا خواسته میشه که یه کم صحبت کنه جایا هم یه کم حرف مزنه و بعد یه دفعه ای جوگیر میشه و شروع میکنه از گذشته ها حرف زدن و این که قبل از ازدواج یکی دوبار با آمیتا به یه رستوران به اسم coffee samovar  رفته بوده که یه رستوران تو جنوب بمبئیه و از این جور حرفا.خلاصه بعد از این که حرفای جایا تموم میشه آمیت رو هم مجبور میکنن بیاد حرف بزنه.آمیتا هم قبول میکنه و میگه:"این یه راز بود ازت ممنونم جایا چون حالا دیگه همه اینو میدونن" و بعد هم خودش جوگیر میشه وشعری رو که اون روزا خیلی میخونده تو جمع میخونه(فکر کنم  اون شعر رو برای جایا میخونده)

                                               

خوب همون جوری که قبلا قول دادم امروز میرم سراغ حقایق و ناگفته های زندگی آمیت جی:

آمیتا تو یک خانواده ثروتمند چه از نظر مالی و چه فرهنگی به دنیا اومده.پدرش شاعر و استاد دانشگاه و اولین هندی ای بوده که از دانشگاهه کمبریج تو رشته ادبیات انگلیسی دکترا میگیره  و آمیتا و آجیتا زمانی به دنیا میان که اون از انگلیس برگشته بوده و تو دانشگاهه الله آباد تدریس می کرده.مادرش هم یه سوسیالیست معروف بوده و پدربزرگش(بابای مادرش) هم فارغ التحصیل وکالت ازیکی از دانشگاههای انگلستان و یکی از بزرگترین وکلا و وزیر بازرگانی پاکستان بوده.

نکته جالب در مورد پدر و مادر آمیتا اینه که به گفته خود آمیت اونا در خیلی از مسائل مخالفه هم بودن مثلا  باباش هندو بوده در حالیکه مامانش سیکه (آمیتا و داداشش هر دو هندو هستند).باباش خیلی شرقیه در حالیکه مامانش به خاطر پرستار  انگلیسی که بزرگش کرده از لحاظ فکری غربیه.پدرش خیلی خجالتی و مادرش خیلی اجتماعیه.پدرش گوشت نمی خورده اما مامانش عاشقه گوشته (چقدر متفاهم بودن مگه نه؟)اما این اختلاف هیچ وقت تو زندگیه اونا اثر نداشته و همین هم مایه تعجب خیلی ها بوده حتی گاهی آمیت و برادرش فراموش می کردن مامان باباشون چقدر از لحاظ سلیقه ای با هم متفاوتند.و از نظر آجیتا بزرکترین هدیه پدر و مادرش به اونا فضای خوب و شادی بود که پدر و مادرش تو خونه به وجود آورده بودن و باعث به وجود اومدن یه رابطه دوستانه عمیق بین اعضای خانواده شده بود. خود آمیتا عاشقه مادرشه اکثرا هم میگن قیافش هم شبیه مامانشه اما از لحاظ اخلاقی کپی برابر اصل باباشه.

وقتی آمیتا به دنیا میاد پدرش تصمیم میگیره اسمش رو  بذاره"انقلاب" (چه بی سلیقه!!!!)چون معتقد بوده که با اومدنه این بچه زندگیه اونا خیلی تغییر میکنه و می گفته این بچه حتما آینده خوبی داره(این یکی رو راست گفته)اما یکی از دوستای صمیمیش به اسم سومیترا ناندا پانت که اونم شاعر بوده و یه جورایی نقش پدر تعمیدی یا همون پدر خونده بچه ها رو داشته ازشون میخواد که اسمه بچه رو اون انتخاب کنه و به اونا میگه که اسمش رو بزارن آمیتا که یه اسم بنگالیه و معنیش هم میشه روشنایی بی پایان یا نوری که نمی توان آن را خاموش کرد(the light that can not be extinguished) پدر آمیت هم قبول میکنه. ۵ سال بعد هم که برادر آمیت به دنیا میاد بازم همون دوست باباش اسم بچه دوم رو انتخاب میکنه و میگه اسمش رو بزارن آجیتا که تقریبا هم معنیه آمیتاست و یعنی نوری که نمی توان آن را فتح کرد یا خورشید (the light you can not conquer)(خدا خیر بده این سومیترا رو خداییش فکرشو بکنین به جای آمیتا اسمش بود انقلاب باچان هرچند که اگه اسمش هر چیزه دیگه هم بود بازم عاشقش بودم اما واقعا  اسم آمیتا برازندشه)

آمیتا خیلی خجالتی و کمرو بوده طوری که حتی خجالت می کشیده تنهایی بره برای خودش یه خوراکی بخره .البته اینجوری که جایا و دوستاش میگن هنوزم همین طوریه (خوبه این خجالتیه و اون نقش رو تو کانک بازی کرده اگه خجالتی نبود دیگه چی میشد).

مدرسه آمیت و آجیتا بیرون از الله آباد بود و اونا هر روز با سرویس میرفتن و میومدن اما بعضی روزا سرویسشون نمیومده مدرسه دنباله این دوتا آمیتا هم که خجالت می کشیده تاکسی بگیره تمام اون راه رو پیاده برمیگشته و برای اینکه آجیتا خسته نشه و وقتی خونه رسیدن چیزی به مامانش نگه (آخه مامان آمیتا خیلی رو خجالتی بودن آمیت حساس بوده و همه تلاشش رو می کرده که یه کم از خجالتی بودن پسرش کم کنه) آجیتا رو  هم کول میکرده (وااااااااااااااااااای که چقدر این بچه در راه کسب علم سختی کشیده). و این خجالتی بودن آمیت تا جایی پیش رفته بوده که خودش میگه اگه فاصله بین دهلی و کلکته زیاد نبود اون راه رو هم پیاده میرفتم و سوار قطار نمی شدم.

به گفته آمیت مادرش یه زن کاملا مدرن و امروزی بوده که همیشه طبق مد پیش میرفته (از مدل موهاش تو عروسیه آمیتا معلومه.آخه اون موقع کمتر کسی تو هند مدل موهاش این جوری بوده) و حتی موقعی که پسراش خیلی کوچیک بودن باهاشون مثل بزرگترا رفتار میکرده و بعضی وقت ها بهشون حرف هایی میزده که بقیه مادر پدرا اون حرفا رو به بچه های پونزده شونزده سالشون می زدن. و حتی پدر و مادرش از اول آمیتا رو "مونا" صدا میزدن که یه اسم مرسوم برای صدا زدن پسرای جوونه. و خود آمیتا هم داداشش رو "بانتی" صدا میزنه.

آمیتا همیشه هوای آجیتا رو داشته و خیلی وقتا هم به خاطر اون با بقیه دعوا میکرده و اکثرا هم کتک می خورده(آخه یکی نبوده بهش بگه تو که نمی تونی کسی رو بزنی مگه مجبوری دعوا کنی) یه بار که بعد از  کلی کتک خوردن با چشم گریون میاد خونه و میره پیش مامانش و انتظار داشته مادرش مثل بقیه مامانا حق رو به پسرش بده و شروع کنه به طرفداری از پسرش و بد و بیراه گفتن به زمین و زمان مادرش برخلافه انتظار اون بهش میگه که : "تو باید یه چیزی رو یاد بگیری اونم اینه که اول با خودت بجنگی و بعدش هم خودت بجنگی."(این یکی از اون جمله های پر مفهومه که به نظر من خیلی فراتر از درک یه بچه پنج شش ساله است تازه اونم توی همچین شرایطی. و واقعا باید به مامان آمیتا به خاطر این روش تربیتیش آفرین بگیم نظر شما چیه؟)

خوب برای حرف آخر هم میخوام براتون در مورد فامیل آمیتا بگم.همون جوری که تو پست قبلی نوشته بودم فامیله آمیتا در اصل شریواستاوه. و این فامیلی که الان همه آمیتا و خونوادش رو با اون میشناسن یعنی باچان اسمی بوده که مادربزرگش پدرش رو با اون اسم صدا میزده که تقریبا معنیش میشه "فرزندم" و بین خانواده های الله آبادی یه اسمه مرسوم برای صدا زدن بچه ها بوده و بعد پدرش این اسم رو چند بار تو شعراش به عنوان تخلص به کار میبره و بعد از یه مدت که میبینه مردم اونو بیشتر به اسم باچان میشناسن تا شریواستاو تصمیم میگیره که اسم آمیتا و آجیتا رو هم با همین فامیل تو مدرسه بنویسه و  تقریبا میشه گفت که تغییر فامیل میده.

 خوب دیگه فکر کنم خیلی زیاد شد.منتظر نظرات قشنگتون هستم

فعلا بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

                                      

 

 

 

 

نوشته شده توسط شیوا-سحر در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 5:46 | لینک ثابت |