تبليغاتX
وبلاگی برای اسطوره ی بالیوود
سال نو مبارك

سلاااااااااااااااااام!

 سال نو مبارك! صد سال به از اين سال ها! خوب چه خبر؟ خوبين؟ خوش ميگذره؟ چه كار ميكنين با اخر تعطيلات؟ درساتون رو خوندين؟ پيك ها تون رو حل كردين؟ من كه دادم مامانم واسم حل كنه!

خوب چند روزه ديگه دقيقا 6 ماه ميشه كه شما از دست من راحت بودين! خدا خيلي دوستتون داشته كه تو اين مدت مجبر نشدين اپ هاي من رو بخونين (البته از اول هم مجبور نبودين اگه رو در بايستي رو اجبار در نظر نگيريم) و به جاي من شيوا جون زحمت كشيد و اپ كرد!

البته تو اين مدت كه نبودم به وبلاگ هاي همه دوستا سر ميزدم هرچند نتونستم واسه همه كامنت بزارم كه همين جا از همه ي اون دوستان معذرت ميخوام!

 

 

                           

 

اولين مطلب اپ اين دفعه در مورد چيزيه كه چند وقت پيش خوندم و نمي دونم چقدر صحت داره(البته منبعش معتبر بود): جريان از اين قراره كه خانم تهمينه ميلاني قراره يه فيلم بسازه كه موضوش به نظر من خيلي شبيه نيشابده و در مورد يه پيرمرده كافه داره كه عاشق يه دختر جوون ميشه و قراره نقش اين پيرمرد رو اميتا بازي كنه و اينجور كه به نظر ميرسه اميتهم از موضوع فيلم خوشش اومده و حتي قراره تهيه كنندگي اين فيلم هم به عهده كمپاني خودش باشه!(البته  تا حالا خيلي از اين حرفا زده شده كه همه شايعه بودن)

خوب حالا نوبتي هم باشه نوبت خاطراته. البته خاطره اين دفعه مال خود اميت نيست بلكه صحبت هاي  يكي از اشناهاي اميت جيه به اسم "نيرجا شاه".در ضمن من بعضي از عباراتي رو مه به نظرم به زبان هندي يا انگليسي جالب تر بودن رو ترجمه نكردم :

'My bhaiyya is a star!'

اولين بار من و خواهرمAmit bhaiyya  رو سال 69 ديديم وقتي كه اومده بود تا تو خونه ما درMarine Drive بمونه.

پدرش دكتر هاريوانش راي باچان به مادرم تلفن زده بود و گفته بود كه از اون جايي كه اميت ميخواد تو فيلماي هندي يه كاري واسه خودش جور كنه مياد و پيش ما زندگي ميكنه. البته مامان به ما نگفت كه اون واسه چي به ممبئي مياد. من و خواهر به اتاق مامانم رفتيم و اميت هم رفت تو اتاق ما.

كتاب هاي ما تو اتاق اون بود و ما هر روز صبح ميرفتيم و اونو بيدار ميكرديم تا كتابامون رو  برداريم و اون هم ميگفت:

'Babies, have you taken your books? You'll come and disturb me in the morning again.

(الهيييييييييييي! طفلي بچه چه زجري كشيده)

ما اون موقع مدرسه ميرفتيم و وقتي راننده دنبالمون نميومد مامانbhaiyya رو دنبالمون ميفرستاد تا ما رو خونه بياره. اون يك سال و نيم با ما زندگي كرد.اون خيلي چالاك و متغير بود.تو دنياي خودش خوش بود(معادل همون سرخوش خودمون) و به فضاي زيادي براي خودش احتياج داشت و ميتونست ساعت ها با خودش خلوت كنه.

اون در مورد همه چيز به طور غير قابل باوري منظم بود به جز غذا. غذا سرو ميشد و مامان فرياد ميزد: 'Amit khana thanda ho raha hai(اميت غذا سرد شد) و اون همش ميگفت: bhai main khata hoon, haan bhai main khata hoon 'Haan

و معمولا غذا به اشپزخونه برميگشت تا دوباره گرم شه.اون تو خونه ميچرخيد و سه تار مامانم رو برميداشت و ميزد(هميشه تو خونه ما چند تا از اين وسايل پيدا مي شد) عكس ها رو  نگاه ميكرد و ساعت ها به موسيقي گوش ميداد.

بعضي وقتا روبروي مامان مي نشست و نگاهش ميكرد.مامان ميگفت:اميت يه چيزي بگو و اون ميگفت: 'Mujhe kuch nahin bolna hai  و اون وقت مامانم ميگفت:"پس ميخواي همين جوري ساكت اينجا اينجا بشيني؟" و اميت ميگفت: "من فقط اومدم كه شما رو ببينم" اون اونجا ميشست و مامان رو نگاه ميكرد و بعد مي رفت !

اون مي تونست ساعت ها ساكت بشينه و بعضي وقت ها ساعت ها حرف بزنه و تمام حرفاش جالب و خنده دار بود.اون به طور باور نكردني اي شوخ طبعه!اون واسه مامان اتفاقاتي كه واسش سر صحنه ميفتاد رو تعريف ميكرد اما به ما ميگفتن:

'Babies, go into your corners.' 

من كم كم داشتم ياد ميگرفتم بخونم وAmit bhaiyya به من ميگفت: 'Please, baby, don't sing.'

من يه راديو ترانزيستوري داشتم كه هر وقت اهنگاي مورد علاقه من پخش ميشد اون كار نمي كرد و من هم اينقدر ميزدم تو سرش تا بخونه يه روز اميت واسم دو تا نوار اورد و گفت:

 'Please don't beat the hell out of your radio. Here are the songs. Play them as many times you want.'   as

 

و اين يكي از بهترين هديه ها اي بود كه به من دادن.

بعد از 7 ماه يا بيشتر من از مامان پرسيدم اون اومده اينجا چي كار كنه؟ واسه كار اومده يا يه چيز ديگه؟

مامان بهش گفته بود كه به ما نگه واسه بازي اومده اينجا اخه در اين صورت ما يه بهانه گير مياورديم واسه فيلم ديدن چون ما اجازه نداشتيم فيلم ببينيم.

اون به مامان نگاه كرد و پرسيد:" اجازه دارم بهشون بگم" و مامان هم گفت:"اره بگو و تمومش كن" اميت هم گفت: 'Ladies, I have come here to join Hindi movies.'

من و خواهرم بهش نگاه كرديم و گفتيم: چي؟ تو؟

و اون گفت: خوب اره. مگه چيه؟ فكر ميكنين نمي تونم؟

ما گفتيم: تو نه شبيه شيشي كاپوري و نه راجش خانا. پس چه طوري ميخواي اين كار رو بكني؟

اميت به مامان نگاه كرد و گفت:

 'Bai, mere ghar ka fan club nahin hoga to bahar kaise milega mujhe fan club

(من تو خونه فن كلوب ندارم اون وقت چه جوري تو بيرون يكي پيدا كنم؟!) (حتما بايد بهش خبر بدم كه تو بلاگفا يكي داره)

چند سال بعد يعني سال 83 اون اين جريان رو ياداوري كرد و گفت:

'Baby, do you remember that comment of yours? Dekho kya se kya ho gaya ' 

تا اون جا كه يادمه موقع فيلمبرداري" سات هندوستاني" و" رشما و شرا" اميت تو خونه ما بود اما موقع اناند اون رفته بود. يادمه يه روز اون اومد و ما رو با خودش برد چون مي خواستيم راجش خانا رو ببينيم.سر صحنه ما حتي يه كلمه هم با راجش حرف نزديم واسه همين اميت گفت:

'You guys have been plaguing me for the last three months that you wanted to meet Rajesh Khanna, now you won't talk to him.'

و ما گفتيم: اخه اونو نگاه كن اون حتي  دوست نداره به ما سلام بده

با اولين حقوقش واسه مادرش. مادر من  و من و خواهرم ساري گرون قيمت و خوشگلي خريد.(چقدر اين بچه قدر شناسه)

يادمه اولين بار كه اميت رو تو يه صحنه رمانتيك ديدم چه حس عجيبي داشتم.فكر ميكنم فيلم "پروانا" بود اون تمام ديالوگاش رو تو خونه تمرين ميكرد. يه بار به ما گفت : "خوب حالا شما اينجا وايسين و من اين ديالوگا رو ميگم. " و ما از خنده ريسه ميرفتيم.

اون ميتونست ما رو بخندونه بخندونه و بخندونه(فكر كنم اينجا جلوشو گرفتن اگه نه تا صبح ميگفت بخندونه)

اولين باري كه بعد از اكران اناند بيرون رفتيم خيلي جالب بود.مردم داد ميزدن:   'Babu moshai, babu moshai

(اسمي كه تو اناند راجش خانا رو اميت گذاشته بود) و اميت به ما گفت: 'I'm a star, baby!'

وقتي كه رسانه ها از خوابيدن اميت تو پياده رو نوشتن من كلي باخودم خنديدم و فكر كردم:

'Ah, you must have come home drunk or too late to disturb us. So you must have sat outside.'

اون تو مراسم عروسيه من به عنوان برادرم شرکت کرد و در تمام مراسم و مسائل خانوادگي ما حضور داشت!

خوب !حسابي تلافيه اين 6 ماه رو دراوردم. حالا هم چندتا عكس از اميت ميزارم كه اميدوارم خوشتون بياد!

 

           

                   

خانواده باچان:امیتا هاریوانش تجی و جایا

 

          

 

اینم یه حضور سیاسی اجتماعی

 

           

 امیتا و کیشور کمار( من که عاشق صدای کیشورم)فکر کنم اون پیرمرده که روبروی امیت نشته افتخاره

 

    

 

درسته کیفیته این یکی خوب نیست اما به دیدنش می ارزه( مجمع ستارگان نجیب)

   

                 

 

 

مگه میشه از سلمان و امیر عکس گذاشت اون وقت شاهرخ رو فراموش کرد؟راستی بچه ها می دونستین که امیتا تو یکی از جدیدترین مصاحبه هاش گفته که من شاهرخ و امیر رو تحسین میکنم(اما نگفته کدوم یکی رو بیشتر)

            

            

 

این هم پشت صحنه اگنی پت!!!

 

  

 منتظر نظرات قشنگتون هستم

باييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

 

نوشته شده توسط شیوا-سحر در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 21:4 | لینک ثابت |