تبليغاتX
وبلاگی برای اسطوره ی بالیوود
امیتا.خبر.خاطرات

سلام به همه!امیدوارم حال همگی خوب باشه.

خوب اول از همه به خاطر قولی که به اقا رضا داده بودم در مورد شعله مینویسم.

این فیلم که هنوز اسمی براش انتخاب نشده بازسازی فیلم موفق شعله است فیلمی که میشه گفت دنیا سینمای هند رو با اون میشناسه و به عنوان بهترین فیلم تاریخ بالیوود انتخاب شده. کارگردان نسخه اصلی رامش سیپی بود که غیر از این فیلم فیلمای جذاب دیگه ای مثل شاکتی و شان رو کارگردانی کرده اما نسخه جدید اسم رام گوپال ورما رو به عنوان کارگردان یدک میکشه که همون طوری که همه میدونید یکی از بهترین کارگردان های بالیوود در حال حاضره که بیشتر شهرتش به خاطر مضامین جدید فیلماشه. تو سری جدید این فیلم "اجی دیوگان" نقش ویرو و موهیت اهلاوات(بازیگر فیلم جیمز)نقش جیدو رو بازی میکنه اورمیلا ماتندکار و ابیشک هم یه حضور افتخاری تو این فیلم دارن تو اهنگه "محبوبا محبوبا" که تو نسخه قدیمی هلن و جلال اقا این اهنگ رو اجرا کردن و یکی از محبوب ترین اهنگای زمان خودش بوده(ولی من اصلا از این اهنگ خوشم نمیاد) امیت جی هم نقش جبار سینگ رو بازی میکنه نقشی که امجد خان با اجرای عالیش اون رو جاودانه کرد. یک سایت نظر مردم رو در مورد اینکه نقشای این فیلم رو چه افرادی باید بازی کنن پرسیده و حالا من نتیجه این نظر سنجی رو میزارم و فقط می خوام یادتون نره که این یه نظر سنجی بین المللیه پس تو رو خدا اگه اسم بازیگر مورد علاقه تون رو ندیدید از من ناراحت نشید:

جیدو:ابیشک ۱۹. شاهرخ خان۳. فردین خان۲. ریتیک ۲. سلمان۱

ویرو:سانی دئول۵. سلمان۴.ابیشک۴. امیرخان شاهرخ خان بابی و اکشی ۲. ریتیک۱

بسنتی:رانی۶. پریتی۶.کاجول و شیلپا۳. ایشا دئول۲.اورمیلا سونالی و سوشمیتا ۱

رادها:رانی۶.ایشواریا۴. کاجول و کاترینا۳.ریما سن و ایشا دئول۱

جبار سینگ:امیتا ۹. نانا پاته کار۴.میتون سانجی دات امریش پوری (خدا رحمتش کنه)و خود رام گوپال ورما ۱

تاکور:امیتا۷.درمندرا۶.جکی شروف انیل کاپور سونیل شتی و ابیشک ۱

ولی من خودم به هیچ وجه نه تنها با بازسازی شعله که با ریمیک هیچ فیلمی موافق نیستم. یه وقت فکر نکین چون یکی دیگه می خواد نقش امیت رو بازی کنه اینجوری میگم ها نه من به این دلیل از بازسازی فیلم ها خوشم نمیاد چون فکر میکنم هر کدوم از فیلمها به وجود اورنده یک سری خاطرات تلخ و شیرینن خاطراتی که حتی وقتی اسم فیلم رو میشنوی دوباره برات زنده میشه و یه جورایی برات مثل شناسنامه فیلمه و حتی اگه فیلمه بازسازی شده از داستان و محتوای جالب تری هم برخوردار باشه بازم به خاطر وجود همون خاطرات قدیمی نمیتونه باهات ارتباط خوبی برقرار کنه.مثلا همه ما با شنیدن اسم "امر اکبر انتونی"به طور ناخوداگاه یاده اهنگه این فیلم و امیتای قد بلند تو لباس یک کشیش و وینود خانا با کلی وسیله که از لباسش اویزون کرده و ریشی کاپور با اون ریش سفید و قد کوتاهش می افتیم چون از بچگی این تصویر تو ذهنم بوده و الان قبول کردن ارباز خان با قد متوسطش به جای امیت برام سخته حتی نمیتونم سلمان رو به جای وینود قبول کنم هرچند که مطمئنم که سلمان بازی خیلی قشنگ تری رو ارائه میده ولی همون تصویر ذهنی مانع توجه به این جنبه میشه اصلا از امیت و فیلماش بگذریم به نظر شما اگه فیلمایی مثل دلواله دلهنیا لجاینگه یا کوچ کوچ هوتاهه دوباره ساخته بشن میتونن محبوبیت نسخه های قبلی رو به دست بیارن؟ البته این فقط نظر من بود نظر شما چیه؟

راستی اقا مانی منم با نظر شما در مورد شاکتی موافقم و به نظر من بعضی از بخش های این فیلم از شعله هم قدرتمند تر یود و باید به امیت به خاطر این فیلم جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل رو میدادند که نمی دونم چرا ندادند!

خبر بعدی هم در مورد کمک امیتا به یه خانواده فقیره تا بتونن دخترشون رو عمل کنن چون دختره مشکل قلبی داشته(الهی من فدای نوع دوستیت بشم)

خبر دیگه هم اینه که از امیتا خواسته شده که در فستیوالی که ۱۸ اگوست به مناسبت شصتمین سال استقلال هند و صدمین سال تولد پدرش برگزار میشه بخشی از شعرهای پدرش رو بخونه و از جایا هم خواسته شده تا از خاطراتش در زندگی با این شاعر بزرگ صحبت کنه.(فقط خدا کنه قبلش با امیت هماهنگ کنه و امیت بهش بکه چیا رو باید بگه و چیا رو نباید بگه تا مثل اون مهمونی مشکلی براش پیش نیاد)بیشتر شهرت هاریوانش رای باچان به خاطر شعر madhushaalaa  است که یک سری از رباعیاته که در ابتدا با توصیف انسان مست شروع میشه و در نهایت به پیچیدگی های زندگی میرسه و در دو سه رباعی اخر خود هاریوانش رای منظورش رو از مست و شراب و جام و معنای مجازی اونا میگه(امیتا عاشق این شعر باباشه)

خب حالا میخوام براتون خاطرات امیت رو از کالج شروود بنویسم.من خاطرات رو همونجوری که خودش تعریف کرده و از زبون خودش مینویسم چون فکر می کنم اینجوری قشنگ تره:

اون مارش(یکی از دوستام)بود که فکر رفتن به یه مدرسه شبانه روزی رو تو سرم انداخت و وقتی پدر تصمیم گرفت برای تدریس به دانشگاه دهلی بره من و بانتی(اجیتا )با هم به کالج شروود اومدیم.

شروود در ابتدا یه کم مشکل برام به وجود اورد.من قبلا از لحاظ درسی خوب بودم و همسشه جزو سه استاندارد(نفر) اول مدرسه بودم اما بعد از اومدن به شروود این کار خیلی سخت شد.نمیدونم شاید به خاطر بالا بودن سطح استانداردها تو شروود بود. و این موقعیت واقعا برام سخت بود.بعد از یه مدت تصمیم گرفتم سراغ ورزش برم و تمام سعی خودم رو بکنم تا تو ورزش بدرخشم.من تو رشته هایی مثل دو صد . دویست و چهارصد متر . پرش طول خوب بودم و وقتی برای اولین بار رفتم روی رینگ بوکس تونستم کاپ رو ببرم(اصلا بهش نمیاد بوکسور باشه البته از نوع گارد گرفتنش تو فیلماش معلومه به خصوص تو فیلم زنجیر). بانتی هم تو ورزش عالی بود و ما کلی کاپ بردیم.

زمانی که پدر تو دانشگاه کمبریج بود من و بانتی چندتا عکس از خودمون و کاپ هایی که برده بودیم گرفتیم و براش فرستادیم و وقتی من قهرمان بوکس شدم پدر یه کتاب در مورد بوکس برام فرستاد و توی کتاب نوشت:good hard blows are delights to the mind پدر همیشه به ما میگفت و ما رو تشویق می کرد که تو هر کاری که انجام میدین باید عالی باشین.

خب فکر میکنم فعلا بسه اخه شیوا هم قراره یه مطلب بزاره پس من فعلا ازتون خداحافظی میکنم.

سلام به همگی. من شیوام. می خواستم اگنی پت رو بنویسم اما به دلایلی منصرف شدم که توی اپ بعدی می فهمین.

خب پس یه مطلب کوتاه می گذارم.

افتخارات بين‌المللي

آميتا باچان تاكنون به خاطر بازي‌هاي خوب خود جوايز بي‌شماري را از آن خود كرده است ولي افتخارات او در كشورهاي ديگر دنيا نيز كم نيستند.
 در جولاي۱۹۹۹ سايت اينترنتي BBC پس از انجام يك نظرسنجي از باچان به عنوان «بزرگ‌ترين ستاره هزاره» ياد كرد. در اين نظرسنجي باچان گوي سبقت را از «الك گينس»، «مارلون براندو»، «سرلورنس اوليويه» و «چارلي چاپلين» ربود.
 در ژوئن۲۰۰۰باچان نخستين آسيايي شد كه مجسمه مومي‌اش در موزه مجسمه‌هاي مومي «مادام توسو» در لندن قرار گرفت.
 در مارس۲۰۰۱سايت «فوربس» از باچان به عنوان «قدرتمندترين هنرپيشه باليوود» نام برد.
 در سپتامبر۲۰۰۱ در جشنواره فيلم اسكندريه مفتخر به دريافت جايزه «ستاره قرن» شد.
 در سال ۲۰۰۳ باچان سفير حسن‌نيت يونيسف شد.
 در دسامبر ۲۰۰۴ او اولين آسيايي و چهارمين سفير بنياد نلسون ماندلا شد.
 در آوريل۲۰۰۵مركز تئاتر لينكلن در نيويورك ويژه برنامه‌اي با نام «يك شب با آميتا باچان» ترتيب داد و لقب «بزرگ‌ترين ستاره سينماي دنيا» را به او داد.
 در سال۲۰۰۵با اجازه باچان، صداي او روي فيلم «رژه پنگوئن‌ها» گذاشته شد.
 روزنامه انگليسي «ساندي تايمز» در مقاله‌اي عنوان كرد باچان تلفيقي از «تام كروز»، «شون كانري» و «كلينت ايست‌وود» است. چندي پيش زندگينامه باچان در لندن به چاپ رسيد. نويسنده انگليسي اين كتاب در اثر خود نوشت آميتا باچان آميخته‌اي از «كلينت ايست‌وود»، «آل پاچينو»، «الويس پريسلي» و كمي هم «جان تراولتا»ست.

در ضمن  من با نظر شما(۱) موافقم. می دونم نقد فیلم چطوره. اما گفتم که! شاید همه مثل شما این فیلمو ندیده باشند. پس اگه من بگم کارگردانی بد بود. داستان خوب. دیالوگ عالی و موسیقی بد! بقیه از کجا منظور منو درک کنند؟ واسه همین من نمی تونم قشنگ ترین دیالوگ هایی که دیدم رو ننویسم. پس اپ بعد رو که سحر کرد . اونجا اگنی پت رو خلاصه(همونطور که شما می خواین) می نویسه. ممنون که نظرتونو می گین و اینقدر به وبلاگ ما لطف دارین.


خب فعلا تا اپ بعد الوداع

 

نوشته شده توسط شیوا-سحر در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 2:32 | لینک ثابت |

آگنی پت!!!!

سلام به همگی!

خسته نباشید. من شیوام. می دونم که می دونید هر دو آپ اول این وبلاگ رو سحر کرده. اما این بار قرار بر این شد که من آپ کنم.

اول بگم که خیلی خوشحالک که با این وبلاگم هم با شمام. خیلی ها از شما منو از وبلاگ قبلی ام می شناسید،منم همینطور. اما خوشبختانه با خیلی هاتون هم جدیدا" آشنا شدم. چند روز پیش یکی از دوستان به من گفت نگذارم که تو این وبلاگ باز سر دو اسطوره ی بزرگ بالیوود یعنی شاهرخ و آمیتا دعوا شه. چون می ترسید که طرفدارای امیتا کمتر باشند. هر چند خودش هم می دونست که اینطور نیست اما الان بیشتر وبلاگی ها خواهان نسل جدیدترند! اما من خیلی خوشحالم که می بینم که طرفداران امیت هم اینقدر مشتاق و پیگیرند. همه تون می دونین ه سحر امیت رو در حد کمال دوست داره. می دونین چند روز پیش از من پرسید اگه دعوا بشه سر امیت و شاهرخ من طرف کدومو می گیرم،من چی گفتم؟ گفتم نمی دونم. چون واقعا" نمی دونستم. هر دو شونو دوست دارم و قبولشون هم دارم.هم امیت رو که بعد از بیش از 30 سال بازیگری هنوز دست اولترین بازیگره و هم شاهرخ که مطمئنم دیگه کسی مثل اون نمیشه.

خب حالا بگید چرا من این همه حرف رو زدم و خودم و شما رو خسته کردم؟

من بدم نمی اومد که باز هم سر امیت و شاهرخ بحث بشه چون بحث رو در هر صورتی دوست دارم. اما سحر اینطور فکر نمی کنه و من هم به نظر سحر احترام می گذارم و اینم می دونم که این بحث ها بدون توهین انجام نمیشه! پس ازتون می خوام که اینکار رو نکنید و یا حداقل به طرف مقابل توهین نکنید. اینکه موقعی که امیت سوپراستار بود شاهرخ چه کار می کرد و حالا که شاهرخ سوپراستاره امیت در چه وضعیه؟ اصلا" موضوع مورد نظر ما نیست.

و اگه کسی از امیت خوشش نمیاد مجبور نیست به خاطر دوستی اش با من این زحمت رو به خودش بده و به این وبلاگ بیاد. من اینطوری راحت ترم تا اینکه به امیت توهین بشه. البته امیدوارم ناراحت نشین چون منظورم اصلا" بد نیست.

خب! بنا به درخواست بعضی از دوستان مثل نازی عزیز، من و سحر تصمیم گرفتیم نقد فیلم کنیم و این کار رو من به عهده گرفتم. البته می تونین امیدوار باشین که همیشه من این کار رو نکنم و گاهی هم سحر این کار رو انجام بده. البته ما قبل از نقد فیلم رو می نویسیم. چون خودتون که می دونین! فیلم های امیت گاهی خیلی کمیابند و ممکنه همه ی شما اونا رو ندیده باشین.

خب می رسیم به فیلم. بعضی از شما می دونین که من تو وبلاگ قبلیم هر وقت حرف از امیت می شد، اسم «آگنی پت» رو هم می آوردم. پس حالا موقعیتیه که این فیلم که از نظر من جزء بهترین و از نظر آبی بهترین فیلم آمیته، مورد نقد قرار بگیره.

آگنی پت:آمیتا باچان-متون چاکرواتی-نلام-مدهوی- دنی.(قسمت اول)

یه ده هست به نام«مالوا». بیشتر مردم ده بی سوادند. یک معلم توی این ده هست به نام«مستر. دینانات جوهان» که تمام سعی اش اینه که کاری کنه که ده ترقی کنه. اما ده از نظر موقعیت واسه قاچاقچی ها جای خیلی خوبیه. هیچ قانونی بر اون ده حکومت نمی کنه و از طرفی به بمبئی هم خیلی نزدیکه.

دینانات یک دختر و یک پسر داره. اون همیشه به پسرش میگه که راه درستی و راستی یک راه پر از آتیشه «آگنی پت».اون همیشه واسه پسرش شعر آگنی پت رو می خونه و پسرش(ویجی)قول میده که این شعر رو تا آخر عمرش فراموش نکنه.

یکی از مردهای ده یک آدم دائم الخمره که مستر دینانات کمکش می کنه که شراب رو ول کنه و به همین دلیل اون مرد برای همیشه پشتیبان دینانات میشه. همچنین دینانات کمک می کنه که به ده برق وارد بشه. تمام این پیشرفت ها واسه قاچاقچی ها خطرناکه و اونا دنبال راهی هستند که بتونند مستر دینانات رو از سر راه بردارندو برای رسیدن به این منظور از یه زن کاواره ای استفاده می کنند.

زنی به نام«جنرابای» توی ده هست که با این کاراش جوونای ده رو سرگرم می کنه. یه روز دینانات به اونجا میره و با جوونایی که اونجا هستند دعوا می کنه و بهشون میگه:این بود اون درسی که من بهتون داده بودم؟ من گفته بودم که خوشبختی رو زیر پای مادراتون پیدا کنید و شما زیر پای این.... خلاصه اونا رو بیرون می کنه و به جنرا میگهک تو تا حالا زندگی خیلی ها رو تباه کردی. با زندگی خیلی ها بازی کردی. حالا می خوای جوونا رو شکار خودت کنی؟ خجالت بکش.

زنه میگه: خجالت؟ چرا خجالت؟این اماکن رو مردها می سازن و با استفاده از مجبوری زنها اونا رو به.... تبدیل می کنند.اگه شما واقعا" مردین؛ دستتون رو بیارین جلو و دست این ... رو بگیرین و از این طوفان گناه بکشید بیرون و اگه واقعا" مردین، اون کتابهایی رو که به بقیه هم تعلیم دادین، بیارین اینجا و به من هم تعلیم بدین...

دینانات میاد خونه اما صدای اون زن مادام تو گوششه.این میشه که تصمیم می گیره که به اون تعلیم بده و از فردای اون روز شروع می کنه به تدریس. کم کم تو ده شایع میشه که بین اون دو تا چیزی هست و این همون بهانه ایه که قاچاقچی ها منتظرش بودند. بنابراین، اونا بنا به نقشه ی قبلی که با یه زن می کشند(این زن تو خونه ی جنرا بای کار می کنه)وقتی جنرا و دینانات دارن درس می خونن،تو چایی اونا داروی خواب آور می ریزن و بعد از اینکه بیهوش میشن، اون دو تا رو کنار هم...

بعد یکی از قاچاقچی ها میره دم خونه ی دینانات و به زنش میگه:دهاتی ها به شخصیت دینانات شک کردن. من به اونا گفتم که مستر دینانات جونشو میده اما کار بدی نمی کنه. الان مستر دینانات کجاست؟

بعد کم کم همه ی دهاتی ها باخبر میشن و میرن دم خونه ی جنرابای. مردم میان داخل و وقتی اونا رو در اون وضعیت می بینن،شروع می کنند به کتک زدن اونا.ویجی میاد پدرش رو نجات بده. پدرش فقط می تونه به ویجی بگه:«آگنی پت،آگنی پت،آگنی پت» و می میره. تنها کسی که با این خوناده است همون مردیه که به کمک دینانات شراب رو ترک کرده. اون به اونا کمک می کنه که از این ده برن. اون مرد تو قایق به ویجی میگه:«نگاه کن. به طرف اون ده نگاه کن و هیچوقت فراموش نکن که اونجا به دنیا اومدی.»

اما ویجی میگه:«نه!من این ده رو یه روز می دم به مادرم. ها! حتما" میدم.»

اینا میان ده و ویجی هر کاری می کنه تا خونواده اش بتونند زندگی کنند. واکس می زنه،شیشه ماشین می شوره و از این کارا...

یه شب توی یه پمپ بنزین یه مرد به مادر ویجی نظر بد داره. اما وقتی میجی میره کمک،چون بچه است کتک می خوره. واسه همین میره اداره پلیس و شکایت می کنه. اما رئیس پلیس قبلا" رشوه گرفته،محل نمیده و وقتی ویجی می فهمه اون رشوه گرفته، میره و اون پمپ بنزین رو آتیش میده.

این پمپ بنزین مال«کانجا» ست. یعنی همون کسی که به دستورش مستر دینانات کشته شده.

4تا خلاف کار هستند که با کانجا دشمند و هر کاری می کنند تا به اون صدمه بزنند و وقتی می بینند که یه پسربچه 12 ساله این کار رو کرده،تصمیم می گیرند که اونو بیارن پیش خودشون.اما یکی شون مخالفه میگه:«ببینید!فکر کنید. این بچه الان یه شعله ی کوچیک آتیشه. فرا اگه بزرگ شد و همه ی ما رو با هم سوزوند ما چیکار کنیم؟»اما بلاخره اونا ویجی رو وارد باند خودشون می کنند.

ویجی بزرگ میشه و هر چند وقت یک بار سر و کارش به اداره پلیس می افته. رئیس پلیس اونجا که پلیس خوبیه،دیگه به اومدن ویجی عادت کرده: نام؟

_ ویجی، ویجی دینانات جوهان،ده ام:مالوا،عمر 36سال و نه ماه،اسن پدرم: دینانات جوهان،اسم مادرم:سوهانسی دینانات جوهان،....

_تو هیچوقت درست نمیشی!

_ چرا درست بشم؟ این دنیا خیلی خراب شده! این دنیا خیلی خراب شده. برای زنده موندن توی این دنیا بد بودن خیلی ضروریه. کسی که خوب باشه میره اون بالا(یعنی می میره)

_ این نصیحت ها رو برو به اون جوونا بگو که تو رو فرشته می دونن. ستایشت می کنند.داداش صدات می کنند.ویجی جوهان! تو به طرف مرگ راه نمی ری! بله می دوی!چونکه اون رئیسات که براشون کار می کنی عادت به«نه» شنیدن ندارند و تو یاد گرفتی که بهشون«نه» بگی.

_ واسه ترقی کیردن تو این دنیا «نه» گفتن خیلی لازمه!

_اینجور ترقی خیلی خطرناکه!تو با اونا توی همه ی جرمهاشوم شریک بودی. فقط واسه قاچاق مشروب باهاشون نبودی. چون از مشروب بدت میاد. ببین ویجی! من می خوام کمکت کنم...

_نه،نه! من به کمک تو احتیاجی ندارم. توچی می خوای به من بگی؟که اونا روز مرگ منو تعیین کردن؟ اما من می دونم که اونا چه روزی رو تعیین کردن.

بعد یه دفترچه یادداشت از جیبش در می آره و میگه:«بیا ببین! امروز ساعت 6 با مرگ قرار ملاقات دارم!»

 

خب دیگه! خیلی شد. من خبر آماده نداشتم. اما حتما" تو آپ بعدی چند تا خبر خوب و مطلب جالب براتون می گذاریم.

آگنی پت رو من خیلی کامل نوشتم. نمی دونم اینطوری بهتره یا اینکه خلاصه،اما کامل بنویسم؟ هر طور ه دوست داشتید بگید تا منم همون طوری ادامه بدم.

خب دیگه تا آپ بعدی که چند روز دیگه است:الوداع!

 

نوشته شده توسط شیوا-سحر در شنبه بیست و سوم تیر 1386 ساعت 2:42 | لینک ثابت |

آمیتا .خبر .خاطرات

    

سلام.امیدوارم حاله همگی خوب باشه

قبل از هر چیز میخوام از همه کسانی که اینجا اومدن و با نظراتشون به من روحیه دادن تشکر کنم.مینا جون.آقا امیر.ستاره جون.آمیتای عزیز.هر دو تا علی آقا.نازی جون.رعنا جون از همتون ممنونم.هر کی رو هم که از قلم انداختم خودش از طرفه من از خودش تشکر کنه و منم ببخشه

یه خواهش هم از همه دارم اونم اینه که لطفا به نظرات هم احترام بزارین و به هم توهین نکنین.در ضمن مینا جون به من پیشنهاد دادن که بیشتر از عکسای جوونیه آمیت جی استفاده کنم من خودم با نظرشون موافقم اما خوشحال میشم شما هم نظراتتون رو بگین.

راستی نازی جون من درست متوجه نشدم که منظوره  شما نقده فیلمای آمیتاست یا کلا فیلمای هندی؟

به آقا علی هم باید بگم که چشم تمام سعیم رو می کنم که فاصله بین آپ ها کوتاه باشه.

آقا رضا چشم در مورد شعله هم مطلب مینویسم

فعلا یه عکس محشر از آِمیتا ببینید

                                         

         

خوب حالا بریم سراغ چند تا خبر از آمیت جی:

۱.آمیتا طی یک مصاحبه اعلام کرده که شاهرخ خان بهترین انتخاب ممکنه برای اجرای مسابقهKBC بوده و اجراش تو این مسابقه شگفت انگیز و بی نظیره (حالا باز بگن این دو تا با هم مشکل دارن)

۲.روز چهارشنبه ۴ جولای یه ایمیل به دست شبکه های خبری میرسه مبنی بر اینکه تو جلسا(یکی از  خونه های آمیتا که در حاله حاضر آمیت و خانوادش اونجا زندگی میکنن) یه بمب کار گذاشته شده و این بمب ساعته ۴:۳۰ بعد از ظهر منفجر میشه. گروه خنثی کننده بمب ساعته ۳:۴۵ به جلسا میرسن و از آمیت و بقیه میخوان که خونه رو ترک کنن.اما بعد از کلی گشتن چیزی پیدا نمیکنن و متوجه میشن که طرف می خواسته پلیس رو سر کار بزاره

۳.راستی آمیتا قراره امسال به مناسبت صدمین ساله تولده باباش یه مراسمه حسابی بگیره . مثل اینکه با مسئولای دانشگاهه کمبریج هم در این مورد صحبت کرده و شاید مراسم اونجا برگزار شه

۴.شتروگان سینها که یکی از بازیگرای قدیمی بود و تو فیلمایی مثل "نصیب"و"دوستانا" با آمیتا بازی کرده بود چند روز پیش با آمیتا آشتی کرد. شتروگان سینها چون آمیت اونو برای عروسیه آبیشک دعوت نکرده بود با اون قهر کرده بود و حتی شیرینی عروسی رو که آمیت برای تمامه کسانی که دعوت نبودن فرستاده بود قبول نکرده بود.(این تنها کسی بود که من از نبودنش تو عروسیه آبیشک خوشحال بودم.......خیلی بازیگره مغروریه و جالبه که حتی زمانی که با آمیت مشکل نداشت وقتی نظرش رو در مورد آمیت پرسیده بودن کلی از خودش تعریف کرده بود و گفته بود  اگه من نقشایی مثل جیدو تو فیلم شعله رو که اول به من پیشنهاد شده بود رد نمی کردم الان آمیتا به اینجا نرسیده بود...یکی نیست بهش بگه اینو  دیگه همه میدونن که آمیت از تو خیلی سرتره هم از نظر تیپ و قیافه و هم از نظر استعداد بازیگری و  تازه شاید اگه تو اون نقشا رو بازی می کردی اصلا جالب نمیشد   حتی افراد با استعداد تر از تو هم مثل راجش خانا نمیتونستن نقش جیدو رو به این خوبی بازی کنن .نظر شما چیه؟حتما نظرتون رو بگین)

یه اتفاقه جالبه دیگه ای که تو این چند روز افتاده اینه که چند روز پیش آمیتا و جایا توی یه مهمونی که به مناسبت انتشار یک کتاب برگزار شده بوده شرکت میکنن.توی این مهمونی از جایا خواسته میشه که یه کم صحبت کنه جایا هم یه کم حرف مزنه و بعد یه دفعه ای جوگیر میشه و شروع میکنه از گذشته ها حرف زدن و این که قبل از ازدواج یکی دوبار با آمیتا به یه رستوران به اسم coffee samovar  رفته بوده که یه رستوران تو جنوب بمبئیه و از این جور حرفا.خلاصه بعد از این که حرفای جایا تموم میشه آمیت رو هم مجبور میکنن بیاد حرف بزنه.آمیتا هم قبول میکنه و میگه:"این یه راز بود ازت ممنونم جایا چون حالا دیگه همه اینو میدونن" و بعد هم خودش جوگیر میشه وشعری رو که اون روزا خیلی میخونده تو جمع میخونه(فکر کنم  اون شعر رو برای جایا میخونده)

                                               

خوب همون جوری که قبلا قول دادم امروز میرم سراغ حقایق و ناگفته های زندگی آمیت جی:

آمیتا تو یک خانواده ثروتمند چه از نظر مالی و چه فرهنگی به دنیا اومده.پدرش شاعر و استاد دانشگاه و اولین هندی ای بوده که از دانشگاهه کمبریج تو رشته ادبیات انگلیسی دکترا میگیره  و آمیتا و آجیتا زمانی به دنیا میان که اون از انگلیس برگشته بوده و تو دانشگاهه الله آباد تدریس می کرده.مادرش هم یه سوسیالیست معروف بوده و پدربزرگش(بابای مادرش) هم فارغ التحصیل وکالت ازیکی از دانشگاههای انگلستان و یکی از بزرگترین وکلا و وزیر بازرگانی پاکستان بوده.

نکته جالب در مورد پدر و مادر آمیتا اینه که به گفته خود آمیت اونا در خیلی از مسائل مخالفه هم بودن مثلا  باباش هندو بوده در حالیکه مامانش سیکه (آمیتا و داداشش هر دو هندو هستند).باباش خیلی شرقیه در حالیکه مامانش به خاطر پرستار  انگلیسی که بزرگش کرده از لحاظ فکری غربیه.پدرش خیلی خجالتی و مادرش خیلی اجتماعیه.پدرش گوشت نمی خورده اما مامانش عاشقه گوشته (چقدر متفاهم بودن مگه نه؟)اما این اختلاف هیچ وقت تو زندگیه اونا اثر نداشته و همین هم مایه تعجب خیلی ها بوده حتی گاهی آمیت و برادرش فراموش می کردن مامان باباشون چقدر از لحاظ سلیقه ای با هم متفاوتند.و از نظر آجیتا بزرکترین هدیه پدر و مادرش به اونا فضای خوب و شادی بود که پدر و مادرش تو خونه به وجود آورده بودن و باعث به وجود اومدن یه رابطه دوستانه عمیق بین اعضای خانواده شده بود. خود آمیتا عاشقه مادرشه اکثرا هم میگن قیافش هم شبیه مامانشه اما از لحاظ اخلاقی کپی برابر اصل باباشه.

وقتی آمیتا به دنیا میاد پدرش تصمیم میگیره اسمش رو  بذاره"انقلاب" (چه بی سلیقه!!!!)چون معتقد بوده که با اومدنه این بچه زندگیه اونا خیلی تغییر میکنه و می گفته این بچه حتما آینده خوبی داره(این یکی رو راست گفته)اما یکی از دوستای صمیمیش به اسم سومیترا ناندا پانت که اونم شاعر بوده و یه جورایی نقش پدر تعمیدی یا همون پدر خونده بچه ها رو داشته ازشون میخواد که اسمه بچه رو اون انتخاب کنه و به اونا میگه که اسمش رو بزارن آمیتا که یه اسم بنگالیه و معنیش هم میشه روشنایی بی پایان یا نوری که نمی توان آن را خاموش کرد(the light that can not be extinguished) پدر آمیت هم قبول میکنه. ۵ سال بعد هم که برادر آمیت به دنیا میاد بازم همون دوست باباش اسم بچه دوم رو انتخاب میکنه و میگه اسمش رو بزارن آجیتا که تقریبا هم معنیه آمیتاست و یعنی نوری که نمی توان آن را فتح کرد یا خورشید (the light you can not conquer)(خدا خیر بده این سومیترا رو خداییش فکرشو بکنین به جای آمیتا اسمش بود انقلاب باچان هرچند که اگه اسمش هر چیزه دیگه هم بود بازم عاشقش بودم اما واقعا  اسم آمیتا برازندشه)

آمیتا خیلی خجالتی و کمرو بوده طوری که حتی خجالت می کشیده تنهایی بره برای خودش یه خوراکی بخره .البته اینجوری که جایا و دوستاش میگن هنوزم همین طوریه (خوبه این خجالتیه و اون نقش رو تو کانک بازی کرده اگه خجالتی نبود دیگه چی میشد).

مدرسه آمیت و آجیتا بیرون از الله آباد بود و اونا هر روز با سرویس میرفتن و میومدن اما بعضی روزا سرویسشون نمیومده مدرسه دنباله این دوتا آمیتا هم که خجالت می کشیده تاکسی بگیره تمام اون راه رو پیاده برمیگشته و برای اینکه آجیتا خسته نشه و وقتی خونه رسیدن چیزی به مامانش نگه (آخه مامان آمیتا خیلی رو خجالتی بودن آمیت حساس بوده و همه تلاشش رو می کرده که یه کم از خجالتی بودن پسرش کم کنه) آجیتا رو  هم کول میکرده (وااااااااااااااااااای که چقدر این بچه در راه کسب علم سختی کشیده). و این خجالتی بودن آمیت تا جایی پیش رفته بوده که خودش میگه اگه فاصله بین دهلی و کلکته زیاد نبود اون راه رو هم پیاده میرفتم و سوار قطار نمی شدم.

به گفته آمیت مادرش یه زن کاملا مدرن و امروزی بوده که همیشه طبق مد پیش میرفته (از مدل موهاش تو عروسیه آمیتا معلومه.آخه اون موقع کمتر کسی تو هند مدل موهاش این جوری بوده) و حتی موقعی که پسراش خیلی کوچیک بودن باهاشون مثل بزرگترا رفتار میکرده و بعضی وقت ها بهشون حرف هایی میزده که بقیه مادر پدرا اون حرفا رو به بچه های پونزده شونزده سالشون می زدن. و حتی پدر و مادرش از اول آمیتا رو "مونا" صدا میزدن که یه اسم مرسوم برای صدا زدن پسرای جوونه. و خود آمیتا هم داداشش رو "بانتی" صدا میزنه.

آمیتا همیشه هوای آجیتا رو داشته و خیلی وقتا هم به خاطر اون با بقیه دعوا میکرده و اکثرا هم کتک می خورده(آخه یکی نبوده بهش بگه تو که نمی تونی کسی رو بزنی مگه مجبوری دعوا کنی) یه بار که بعد از  کلی کتک خوردن با چشم گریون میاد خونه و میره پیش مامانش و انتظار داشته مادرش مثل بقیه مامانا حق رو به پسرش بده و شروع کنه به طرفداری از پسرش و بد و بیراه گفتن به زمین و زمان مادرش برخلافه انتظار اون بهش میگه که : "تو باید یه چیزی رو یاد بگیری اونم اینه که اول با خودت بجنگی و بعدش هم خودت بجنگی."(این یکی از اون جمله های پر مفهومه که به نظر من خیلی فراتر از درک یه بچه پنج شش ساله است تازه اونم توی همچین شرایطی. و واقعا باید به مامان آمیتا به خاطر این روش تربیتیش آفرین بگیم نظر شما چیه؟)

خوب برای حرف آخر هم میخوام براتون در مورد فامیل آمیتا بگم.همون جوری که تو پست قبلی نوشته بودم فامیله آمیتا در اصل شریواستاوه. و این فامیلی که الان همه آمیتا و خونوادش رو با اون میشناسن یعنی باچان اسمی بوده که مادربزرگش پدرش رو با اون اسم صدا میزده که تقریبا معنیش میشه "فرزندم" و بین خانواده های الله آبادی یه اسمه مرسوم برای صدا زدن بچه ها بوده و بعد پدرش این اسم رو چند بار تو شعراش به عنوان تخلص به کار میبره و بعد از یه مدت که میبینه مردم اونو بیشتر به اسم باچان میشناسن تا شریواستاو تصمیم میگیره که اسم آمیتا و آجیتا رو هم با همین فامیل تو مدرسه بنویسه و  تقریبا میشه گفت که تغییر فامیل میده.

 خوب دیگه فکر کنم خیلی زیاد شد.منتظر نظرات قشنگتون هستم

فعلا بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

                                      

 

 

 

 

نوشته شده توسط شیوا-سحر در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 5:46 | لینک ثابت |

حرف اول.بیوگرافی

 

 

سلام به همگی.امیدوارم حاله همتون خوب باشه.

این اولین مطلب این وبلاگه و اولین تجربه من تو وبلاگ نویسی.بنابراین اگه زیاد جالب نشده ازتون میخوام به بزرگیه خودتون ببخشید و با نظرات خوبتون به من کمک کنید.

اول باید یه توضیح کلی در مورد این وبلاگ بدم:

من و شیوای عزیزم تصمیم گرفتیم که یه وبلاگه اختصاصی در مورد آمیت جی بسازیم.چون احساس می کردیم بین وبلاگای بالیوودی جای یه وبلاگ برای آمیتا خالیه و بالیوود نویس ها خیلی کمتر از اون چیزی که باید به آمیت جی می پردازن.

شما میتونین هر چیزی که در مورد اسطوره سینمای هند میخواین بدونین و احتمالا تا حالا جای دیگه ای نخوندین توی این وبلاگ پیدا کنین. از بیوگرافی گرفته تا عکس و خاطراتش. البته اگه مطلب خاصی مد نظرتون باشه یا سوالی در مورد آمیت جی داشته باشین تا جاییکه بتونم کمکتون میکنم.

خوب برای شروع فکر میکنم بهتره یه بیوگرافی از آمیت جی بنویسم:

نام:آمیتا شریواستاو

تولد:ساعت ۴ صبح روز یک شنبه ۱۱ اکتبر ۱۹۴۲

محل تولد:الله آباد .بیمارستان کمالا نهرو

پدر:هاریوانش رای باچان(شاهر معروف هندی)

مادر: تجی باچان(سوسیالیست معروف)

برادر:آجیتا باچان

تاریخ ازدواج:یک شنبه ۳ ژوئن ۱۹۷۳

فرزندان:شویتا و آبیشک

سرگرمی:سه تار یا گیتار زدن. کتاب خوندن.گوش کردن به موسیقی.عکاسی

شهر های مورد علاقه:الله آباد.دهلی.کلکته. بمبئی

شهر های مورد علاقه در خارج از هند:نیویورک.سانفرانسیسکو.پاریس

بازیگر مرد مورد علاقه:اوتام کمار.دیلیپ کمار.شیباجی گانشان

بازیگر زن مورد علاقه:وحیده رحمان.مینا کماری

کارگردان های مورد علاقه:هریشیکش موکرجی. ساتیا جیت رای. گورو دات

لباس مورد علاقه:لباس های بنگالی

فیلم های مورد علاقه(با بازی خودش):سوداگر.میلی.ایمان دارام.شرابی.شعله.اگنی پت.(یه وقت خجالت نکشی ها!! یه ده دوازده تا فیلم دیگه هم بگو.بابا مرد حسابی از همون اول بگو کل فیلمامو دوست دارم و هم خودت رو راحت کن هم ما رو)

الگو در زندگی:پدرم

نکات مثبت:فکر نمی کنم داشته باشم (بابا تواضع!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

نکات منفی:زیاده.قدم. صورتم و.....(بابا گل پسر این چه حرفیه؟!!!!!!!!!!)

نقطه ضعف:خانوادم

بزرگترین ترس:این که یه روز بیاد که دیگه نتونم انتظار مردم به خصوص طرفدارامو برآورده کنم.البته اگه بخوام صادق باشم باید بگم از ریاضیات هم میترسم و خیلی چیزای دیگه .در کل آدم ترسویی هستم

خوب فکر میکنم تا همین جاشم کلی سنت شکنی کردم و اپه اول رو که معمولا فقط به معرفی وبلاگ اختصاص داره خیلی طولانی کردم.به هر حال امیدوارم خوشتون اومده باشه و من رو تو جمع خودتون پذیرفته باشین و تو اپ های بعدی هم همراهیم کنین.

 دفعه بعد سعی میکنم بیشتر در مورد ناگفته های زندگی آمیت بنویسم البته موضوع اپ بعدی تا حد زیادی به نظرات و خواسته های شما بستگی داره پس حتما بگین دوست دارین موضوع اپ بعدی چی باشه

فعلا بایییییییییییییییییییییییییییییییییی

 

 

 

نوشته شده توسط شیوا-سحر در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 7:25 | لینک ثابت |